خسته

این روزها عجیب می گذرد

آنقدر که دلم میخواهد نباشم ..نبینم...

دلم فریاد می خواهد از سکوت خسته ام

دلم یک هیچ می خواهد 

تهی

خالی 

تنها شدم

تنها ماندم

رها شدم

بی تو شدم

ولی می خواهم بمانم 

بی تو بمانم

خسته ام از بی وفایی

از دروغ های قشنگ

از زمزهایی که باورم شد

جانم شد

ولی ماندگار نشد

خسته ام از خیانت دستانت 

نگاهت

خسته ....

/ 2 نظر / 8 بازدید

دل با ياد خدا آرام مي گيرد.

نادر

عمر به قدری ارزشمند ه که قیمت ش زانوی غم گرفتن و غصه خوردن نیست. همچون عنوان بلاگ ت که با باریدن ش بوی تازگی میده نو شو. البته برای رهیدن از این افکار نیاز به زمان ه اما یه راه حل هم هست اینکه یک روز تمام تا میتونی غصه بخوری و اشک بریزی و اگه مکان ش مناسب بود فریاد هم بکشی اما همش برای همون روز باشه. دیگه مدیون غصه خوردن نیستی. زندگی رو با اندیشه و راهی نو شروع کن. موفق باشی.